تبليغاتX
الهه شب
با رفتن تو...
 

رفتنت یادم هست،روزهای التهاب یادم هست.

چشم های غرق اشک هنوز در سکوت رفتنت غریبه اند.

هنوز ماندن تو را برای لحظه ای بهانه میکنم.

هنوز این عبور سرد را نمی توانم از نظر جدا کنم در شکستن

حریم جادهای رفتنت،تو از میان حرفهای اخرت فقط سکوت

را اشاره کردی ومن فقط به یاد تو به سایه های بعد رفتنت

سلام میدهم،و در خیال خودبه دست های تو که میرسم

برای لحظه ای به یاد حرف نا تمام اخرم دلم پر از ملال

می شود،و تو چه ساده میروی و من برای باورش ...

و من برای باورش چه کودکم...

2 نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  |