تبليغاتX
الهه شب
پناه
پروردگارا  احساس می کنم در این دنیای وانفسا به  

انتها رسیده ام

گویی زمزمه های شبانه ام سودی ندارد 

پروردگارا به تو پناه می برم از همه ظلمت ها ...

کمکم کن

2 نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  | 

عشق اول واخر
زندگی یعنی یک سار پرید

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست.مثلا این خورشید

کودک پس فردا

کفتر ان هفته...

این شعر منو یاد یه خاطره بد میندازه یاد خاطره ای تلخ

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  | 

جدال سرنوشت
در این دنیایی که انسان و زمانه با هم در ستیز بوده و هستند.

عجیب نیست انی را که دوست نمی داری دوستت بدارد و ان کس را که

دوست می داری از تو بیزار باشد

تو به من می اندیشی و من به دیگری

و خدا میداند که دیگری به که فکر می کند این جدال سرنوشت است تا روزی

که زمین ما را فرو بلعد

2 نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  | 

مرگ قو
 

  •    
  •  شنیدم چو قوی زیبا بمیرد                                                                   
  •  فریبنده زادو فریبا بمیرد                        
  • شب مرگ تنها نشیند که موجی
  • رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
  • در ان گوشه چندان غزل می سراید
  • که خود در میان غزل ها بمیرد
  • گروهی بر انند کاین مرغ زیبا
  • کجا عاشقی کرد انجا بمیرد
  • شب مرگ از بیم انجا شتابد
  • که از مرگ غافل شود تا بمیرد
  • من این نکته گیرم که باور نکردم
  • ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
  • چو روزی از اغوش دریا بر اید
  • شبی هم در اغوش دریا بمیرد
  • تو در یای من بودی اغوش وا کن
  • که میخواهد این قوی تنها بمیرد

                                                                         (دکتر حمیدی شیرازی)

افسانه مرگ قو

در افسانه ها و ادبیات باستان یونان امده است که اسطوره ای به نام (زئوس)عاشق (یدا)ملکه اسپارتا شد این ملکه زنی بسیار زیبا بودو زئوس هر چه تلاش برای به دست اوردن عشق او کرد موفق نشد از این رو خود را به شکل یک قو در اورد واین قو اینقدر زیبا بود که ملکه عاشق او شد و او نیز به قو تبدیل شد بعد از ان ملکه تخم گذاشت واز ان تخم دو بچه زیبا به دنیا امدندکه(پلی دیوسس)و(هلن)بود از این رو یک صورت فلکی به نام (cygnu)برای جشن گرفتن عشق زئوس تشکیل شد می گویند زئوس که به صورت قو بود هیچگاه به شکل اولیه خود در نیامد وانقدر در دریا ماند تا بالاخره در میان امواج دریا وتنها با دنیا خداحافظی کرد.

2 نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  | 

آغاز راه با حضرت عشق (مولانا)
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو     
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه​ها هفت آب شو از کینه​ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شو
گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شوف

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

2 نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  |